
سال نو بر تمامی مظلومان اهل عالم علی الخصوص مظلومان نگین غرب مبارک باد. انشاء الله که در این سال جدید به قدوم منجی عالم دست ناپاکان قطع و عدالت جهانی بر قرار گردد و رسوائی افرادی را که در لباس خادم خیانت کر ده اند را در تمام عالم بدنبال داشته باشد . انشاء الله
--------------------------
تقدیم به شاکیان مظلوم پروزه نگین غرب که علیرغم همه ناملایمات موجود، درسنگر مبارزه صنفی وقانونی خود برعلیه باند فاسد فروغی وحامیان رنگارنگش ، نستوه و استوارایستاده اند و فریاد یا للمسلمین سرداده اند :
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل والنهار یامحول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
از قدیم الایام گفته اند : "سالی که نکوست از بهارش پیداست" ولی همه میدانیم که متاسفانه نیک وبد سال1388 برای شاکیان پرونده از بهارش پیدا نبود! درسال 1388 علیرغم تغییروتحولات گسترده درقوای قضائیه و مجریه، شاکیان پرونده نه تنها به حقوق خود دست نیافتند، بلکه با بازگشت دوباره مقامات قضائی به نقطه صفر و عقب گرد دادگاه ازمسیر طی شده ، شاکیان دردمند پرونده ناباورانه اوج سترون بودن دستگاه قضائی رادرمقابله با باند فاسد فروغی به نظاره نشستند.
سالی که در آن جای شاکیان و متهمان بایکدیگرعوض شد وقاضی عادل درکسوت سخنگو یاوکیل متهم خواسته و یا نا خواسته ایفای نقش نمود . سالی که درآن شاکیان پرونده مورد بی مهری وغضب وتهدید قاضی قرارگرفتند و لی درمقابل ، عمله و اکره متهمان مشمول لطف و حمایت بیدریغ شدند. سالی که درآن دروغ وخیانت به اعضاء همچنان سکه هائی رایج بود ولی قبح خیانت فرو ریخت و دروغگوئی به یک "ارزش" تبدیل شد.سالی که درآن سایت رسمی دادگستری تهران بخاطر ادبیات مورد استفاده در سایت و اجازه انتشار دروغها و تهمتهای عوامل سرسپرده متهمان برعلیه شاکیان، به سطح یک وبلاگ تنزل پیدا کرد . سالی که درآن ..... ولی باهمه این اوصاف ، قلبا" امیدواریم سال 1389 خورشیدی ، سالی باشد پربار و نیکو با آغازی پرشکوه، برای همه شاکیان مظلوم پرونده، که بی صبرانه در " تحقق عدالت" و "مجازات مفسدان" به انتظار نشسته اند.و حالا دوباره بهاری تازه وسالی نو در راه است . سالی که شاید بتوان نیک و بدش را با همان رسم دیرینه ، از بهارش حدس زد ...
۱۶ نظر:
متاسفانه قاضی پرونده و دست اندرکاران سایت دادگستری اینقدر درک شان پائین است که حالا که نتوانستند به قولشان عمل کنند و قبل از عید حکم دادگاه را اعلام کنند حداقل با یک عذرخواهی عید نوروز را به شاکیان تبریک بگوید
ظاهرا" حضرات سرشان گرم زدوبندهای پشت پرده وحساب و کتاب خودشان بوده و داشتند ترتیب مرخصی عید فروغی را از زندان میدادند تا حالا که نتوانستند دل خانواده هزاران شاکیان چشم انتظار را شادکنند حداقل دل خانواده فروغی را شادکنند که طبق اطلاع برخی دوستان چنین کرده اند حالا با کدام تضمین و وثیقه کافی ؟ باید جوابش رااز مقامات قضائی پرسید!
عباس
با عرض تبریک سال نو به کلیه اعضا و
تشکر از نمایندگان دلسوز که سالی با
کار وتلاش زیاد بون هیچ چشمداشتی را
پشت سر گذاشتند.این مطلب را نیز بگویم که قاضی قمی زاده مقصر نیست
او فقط دستورات را میگیرد و اجرا میکند فراموش نکرده ایم که آقای آوایی پس از اتمام مهلت هفت ماهه به
فروغی هیچ کاری نکرد و از کیفر خواست
اعدام فروغی نیز ناراحت بود پس از قمی زاده و قاضی های بعدی نمیتوان
انتظار کاری مهم داشته باشیم
ساله نو مبارک دوستان_همانطور که مقامه عظمای ولایت فرمودند امسال ساله همتو تلاشه وکار مضاعف میباشد انشاءالله قوه قضائیه این نکته را اویزه گوشه خود قرار دهندوهر چه سریعتر طبقه پیام معظم له رفتار کنند وداستانه نگینه غرب را به خوشی به پایان رسانند-ماکه همته مضاعف انجام خواهیم داد برای احقاقه حقمان امید به خدا_علیم کوچکه مظلومانه غزه نگینه غرب_بخدا غزه اصلی همین جاست_صهیونیسته فروغی وعواملش خانهای ما را غصب کرده اند_
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها.
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند. عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند. تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است :
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
گویند روزی ملانصرالدین در کوچه ای می رفت که مردی کیسه زرش را از وی ربود. ملا شروع کرد به داد و هوار که آی مردم بردند.. کیسه ام را بردند.. جمعی دور ملا را گرفتند و از آن میان یکی گفت: دیدی چه کسی کیسه ات را ربود؟ ملا گفت: آری. مرد گفت : بیا به محکمه برویم و به قاضی شکایت کن.
خلاصه، ملانصرالدین و مردم به سوی محکمه حرکت کردند. وقتی رسیدند. قاضی آمد و گفت: سلام ملا؟ چه خبر؟ چه شده؟ ملا گفت : جناب قاضی... در همین حین مرد دیگری از در وارد شد و نشست. ملا به مرد نگاه کرد و حرفش را قطع کرد. قاضی با تعجب گفت: حرفت را بزن ملا. این مرد منشی محکمه و داروغه شهر است. ملا لبخندی زد و گفت: بنابراین من نه وقت شما را میگیرم نه جان خود را! ملا این را گفت و بیرون آمد. مردم متعجب به دنبالش شتافتند. مردی گفت: ملا چرا چنین کردی؟ چرا شکایتت را به قاضی نبردی؟
ملا گفت: هنوز قاضی را ندیده ام اما کیسه ام را بازمیستانم... روز بعد مردم دیدند که ملانصرالدین در بازار فریاد می زند: آی مردم.. کیسه ام.. کیسه ام را یافتم...
دوباره جماعتی دور ملا حلقه زدند. مردی گفت : چطور کیسه ات را یافتی؟ چگونه است که کیسه ات بی حکم قاضی به تو بازگشت؟ ملا نصرالدین خنده ای کرد و گفت: دیروز بهتر دیدم در شهری که داروغه دزد باشد و قاضی رفیق دزد، شکایتم را به یک قاضی عادل برم . به خانه رفتم و نماز خواندم و کیسه ام را از خدا خواستم. امروز که در راه می رفتم دیدم داروغه کنار بیایان از اسب افتاده و گردنش شکسته است. کیسه زر من همچنان به کمرش بود. من نیز کیسه ام را برداشتم و آمدم ...
می گویند شهری بود که به آن شهر «بارون» می گفتند. در این شهر همیشه جنجال و سر و صدا تمام بود و کسی جرات نمی کرد پا به آن شهر بگذارد. یک روز ملانصرالدین هوای شهر بارون کرد و گفت : «می خواهم به این شهر بارون بروم تا ببینم چطور شهری است.»
رفت و وارد شهر شد. در بین راه که می رفت دید یک نفر خرش با بار افتاده و به تنهایی نمی تواند آن را از زمین بلند کند. وقتی ملا را دید از او کمک طلبید و گفت : «خرم با بار افتاده و نمی توانم آن را بلند کنم» ملا جلو رفت و دم خر را گرفت تا به کمک صاحبش آن خر را بلند کند.
از قضا دم خر در دست ملا کنده شد. صاحب خر با خشونت دم خر را گرفت و گذاشت دنبال ملا و همینطور که ملا داشت می دوید، اسب یک نفر از اهالی شهر بارون فرار کرده بود و صاحب آن دنبال اسبش می دوید. وقتی که ملا را دید دوان دوان می آید فریاد زد تا اسب را از جلو بگیرد و نگذارد فرار کند. ملا از زمین سنگی برداشت و به طرف اسب پرت کرد تا مانع از فرار او بشود. از قضا سنگ به چشم اسب خورد و چشم اسب را کور کرد.
این بار صاحب اسب و مالک خر دوتایی گذاشتند دنبال ملا.
ملا وقتی دید خسته شده است به طرف خانه ای که روبه رویش بود دوید و با ضربه محکم به در کوفت تا باز شود و خود را از شر آن دو نفر به داخل بیندازد.
از قضا، زنی که نه ماهه حامله بود و می خواست وضع حمل کند پشت در ایستاده بود. وقتی ملا از پشت در محکم به در کوفت در به شکم زن حامله خورد و بچه اش را کشت. و شوهر زن هم با صاحبان اسب و خر، ملا را دنبال کردند. ملا وقتی خود را در محاصره دید به بالای بام پرید ولی فایده ای نداشت. آنان دنبال او به پشت بام پریدند. ملا از بالای بام نگاه می کرد تا جای همواری پیدا کند که از بالای بام بپرد پایین نگاه کرد لحافی را دید زیر بام افتاده بود بدون اینکه فکر کند که داخل لحاف چه پیچیده اند به روی لحاف پرید و شخصی را که مدتی بود مریض شده بود و او را داخل لحاف پیچیده بودند کشت. خویشاوندان شخص بیمار از جلو و دیگر اشخاص از عقب ملا، ملا را دستگیر کردند و او را پیش قاضی بردند.
ملا وقتی دید وضع خیلی خراب است قاضی را به کناری کشید و مبلغ هنگفتی پول به او داد و گفت : «مرا از شر این مردم نجات بده» قاضی وقتی پول را از ملا گرفت، صاحبان دعوا را صدا کرد و گفت: «نفر اول بیاید»، نفر صاحب مریض آمد.
قاضی گفت : «چه می گویی ؟» صاحب مریض، قضیه پدرش را که در زیر بام خوابیده بود و ملا از بالا به روی او پرید و او را کشت برای قاضی شرح داد. قاضی گفت : «اینکه کاری ندارد تو ملا را می بری همان جایی که پدرت خوابیده بود او را می خوابانی و خودت می روی از روی بام می پری روی او» مرد صاحب مریض دید اگر این کار را بکند شاید روی ملا نیفتد و جای دیگری بیفتد و عضوی از بدنش ناقص شود، راه خود را گرفت و رفت.
قاضی گفت : «نفر دومی را بیاورید». صاحب زن آمد و جریان زن خود را که ملا با ضربه ای که از پشت در به او زد و بچه اش از بین رفت برای قاضی تعریف کرد. قاضی در جواب گفت : «این خیلی آسان است زنت را به ملا می دهی و بعد از نه ماه که حامله شد و وقت وضع حمل او رسید زنت را تحویل می گیری» صاحب زن فکر کرد که به ضررش تمام می شود هیچ نگفت و با ناراحتی از پیش قاضی خداحافظی کرد.
قاضی دستور داد نفر سوم بیاید. صاحب اسب جلو آمد و حکایت اسب خود را برای قاضی گفت و اظهار داشت که ملا با سنگ چشم اسب او را کور کرده است. قاضی با ملایمت گفت : «تو اسب خودت را به دو شقه مساوی تقسیم می کنی یک شقه آن که کور است به ملا می دهی و نصف پول اسب خود را از ملا می گیری» صاحب اسب خیال کرد اگر اسب را دو شقه بکند و پول شقه ای را که کور است از ملا بگیرد آن وقت نصف دیگرش را چکار بکند. این هم ناراضی از پیش قاضی خداحافظی کرد و رفت.
قاضی دستور داد نفر چهارم را بیاورید شخص صاحب خر وقتی دید جریان از این قرار است و دعوای رفقا با ملا چطوری تمام شد. دم خر خود را داخل جیبش گذاشت و گفت : «جناب قاضی، خر بنده از کرگی دم نداشت !»
مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون کشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جاي کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه اي دويد، بن بست يافت. خود را به خانه اي درافکند. زني آن جا کنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود) . از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به کوچه اي فروجست که در آن طبيبي خانه داشت.
جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايه ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان که بيمار در حاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد، هم چنان گريزان، در سر پيچ کوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افکند.
پاره چوبي در چشم يهودي رفت و کورش کرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مردگريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانه قاضي افکند که ” دخيلم! “. قاضي در آن ساعت با زنی شاکيه خلوت کرده بود. چون رازش فاش ديد، چاره رسوايي را در جانبداري از او يافت و چون از حال و حکايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند .
نخست از يهودي پرسيد .او گفت : اين مسلمان يک چشم مرا نابينا کرده است. قصاص طلب مي کنم .
قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا کند تا بتوان از او يک چشم برکند ! چون يهودي سود خود را در انصراف از شکايت ديد، به پنجاه دينار جريمه شکایت بیمورد محکوم شد!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند. اوگفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه اين است که پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرود آيي، چنان که يک نيمه جانش را بستاني !و جوانک را نيز که صلاح در گذشت ديده بود، به تأديه سي دينار جريمه شکايت بي مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد که از وحشت بار افکنده بود، گفت :قصاص شرعاً هنگامي جايز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حال مي توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج (اين مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضي جدال مي کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد : هي ! بايست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که مي دويد فرياد کرد :مرا شکايتي نيست. محکم کاري را، به آوردن مرداني مي روم که شهادت دهند خر مرا از کُره گي دُم نبوده است!
مدیر محترم وبلاگ
دوتا مطلب
1- قاضی پرونده را دریابید به نظر من ایشان حرفهای صادقانه ای میزند
2- ایشان حرف همیشگی نمایندگان مردمی را در دارائی متهم بالغ بر 1300 میلیارد در سایت دادسرا فرمود ه اند
لطفا ایشان را در محاصره عوامل فروغی خائن تنها نگذارید!
بر روی چشم، ما همانطور که یکی از نمایندگان محترم سر پروژه فرمودند ، اگر بر ما قطعی شود که قاضی قاطی بازیهای عوامل فروغی نشده و بازی عوامل خائن وی را نمی خوردو واقعا دنبال حق و حقوق واقعی و به حق اعضاء است و حق اعضاء را بزودی (انشاءالله) اخذ نماید همه ما حاضریم تک به تک برای تشکر دست ایشان را ببوسیم. امید وارم که اینطور بشود و به شما ثابت کنیم که ما فقط قصد راه رفتن در راه حق داریم و با هیچکسی خصومتی شخصی و یا تقابل منافع نداریم مگر انکه به دنبال احقاق حقوق واقعی اعضاء هستیم.
اگر جناب قاضی اعضاء را در اسرع وقت به حقوقشان برساند ،ما هم در اسرع وقت به قدر دانی و تشکر از ایشان خواهیم شتافت.
واقعا از ته دل امیدواریم که اینگونه اتفاق بیافتد. انشاءالله
با سلام خدمت همه اعضای پروژه نگین غرب و دیگر مال باختگان عزیز.
نمی دانم بر این امید باشیم که یه روز خوب می آید یا نه!
عزیزان پوزش و عذرخواهی صمیمانه مرا پذیرا باشید که در جلسات نمی توانم شرکت کنم.از آنجا که بوی تعفن در تمامی دستگاه های قضایی ما بلند است امیدوارم که هر چه زودتر این قضیه ختم به خیر شود.
دستان پر مهر شما را می فشارم و بوسه بر این دستان می زنم و موفقیت روز افزون شما را از خداوند منان خواستارم.
باشد که روز خوب بیاید.آمین
یا مقلّب القلوب! قلب ما شاکیان دردمند نگین غرب را در افق ِقبله قرار ده تا نماز ِ دل درجانمان مدام ، وجانمان جانماز ِِعشق شود.
یا مقلّب القلوب و الابصار! چشمان ما را به بصیرت ، و قلب و ذهن همه مسئولین ِ پنبه به گوش را به درک حقایق ، پرشکوه گردان.
یا مدبّر! به تدبیر خویش گره از کار فروبسته ی ما شاکیان زمین خورده برگیر وچنان کن که شایسته ی شآن خلیفه اللهی شویم .
یامدبّر اللیل! شبمان را سرشار از نیایش کن و اجابت خواهش مارا ظهورمنجی بزرگ عدالت – مهدی آل محمد (ص) قرار ده .
یامدبّراللیل و النّهار! ما را دربرابر ظلم ابلیسیان شفقی پایدار بدار تا دلمان همچون فروغی مفسد و اذنابش، چراگاه ِشیطان نشود.
یا محوّل! درسال نو درتقدیرمان تغییر ِِمداوم را مقرر فرما ، و ما را ازحضیض ِایستائی به بلندای پویائی رهنمون باش.
یامحوّل الحال والاحوال! مارا کمک کن تا به زیبائی قدبکشیم و درچشم فرشتگانت، ترجمه "تبارک ا... احسن الخالقین" شویم.
حوّل حالنا الی احسن الحال ، پس ای مهربان ترین! درتقدیرهمه زمین خوردگان عالم ، تغییر را مقدر فرما و ما را از این احوال تیره و تار وارهان و به نیکوترین حال برسان .
ای ربّ جمیل و ای محبّ جمال! چنان مقرر فرما که کتاب سرگذشت جهاد مقدس ما زمین خوردگان برضد لشکرمافیائی زمین خواران، به خط زیبائی تحریر شود و سرانجام ِما ، سرانجام احرار باشد.
ای خداوند نوروز! ای صاحب ِلحظه های ناب ِعید! و ای خالق یکتای زیبائی و بهار ! روز ِهمه ما شاکیان مظلوم را جامه نو بپوشان ، و در راه احقاق حقوق بربادرفته، یاریمان فرما . آمین یا رب العالمین !
عید تمامی مالباختگان نگین غرب مبارک باد و امید است سال نو، سالی پربار و با خیر و برکت برای همه دوستان دلسوخته باشد و سال نابودی مافیای
اقتصادی درون نظام مدعی عدل و عدالت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
با سلام
اميدوارم كه راي امروز قاضي پرونده ، نويد بخش فرداهاي بهتر ما و فرزندانمان باشد و خدا را شاكريم كه همه چيز از فضل اوست .
به زعم اين حقير بايد راه سخت باقيمانده را با دستهاي گرده كرده تر بپيماييم .
اينبار بايد همه دستها در هم گره خورده باشد و دليلي براي وجود طيفها و گروههاي مختلف نيست كه همه ما از يك طيف هستيم با انديشه هايي مختلف و هم افزا .
و باز به زعم اين حقير ، رسالت اين سايت در مقطع فعلي نيز تقويت تعداد اين دستهاي گره كرده است . به يقين مشكلاتي در ادامه راه خواهد بود كه آن نيز به مدد الهي قابل حل است و هرچه تا امروز نيز گذشته است جز امتحان الهي و تقدير خدا نبوده است .
و من الله التوفيق - منوچهر
خبر ویژه
دوستان لطفا" به سایت دادگستری مراجعه فرمائید
حکم متهمین صادر شده است
دادگاه حکم داده
بنظر مناسب هست
ضمن تشکر از جنابعالی به جهت انشاء رای در اولین فرصت ممکن در سال همت و کار مضاعف، خواهشمند است حتی الامکان، با توجه به نکات ذیل در صدور حکم، تجدید نظر فرمائید.
1- با توجه به فرازهای متعدد در مقدمات انشاء حکم، کاملا واضح است که متهمین آگاهانه و از روی عمد به اخلالگری در نظام اقتصادی می پرداخته اند، لذا خواهشمند است از دادن فرصت مجدد به متهمین برای رفع آثار سوء اقدامات قبلی به آنها قویا اجتناب نموده و این بخش از حکم (در صفحه چهار) جدا مورد حذف قرار گیرد.
2- با توجه به اینکه دادگاه بدون کارشناسی در خصوص مسائل اقتصادی نمی توانسته، اتهام اخلالگر اقتصادی به متهمین را وارد نماید. لذا خواهشمند است برای شفافیت موضوع، نظر کارشناسی دادگاه محترم در مورد مبلغ ریالی معادل اموال متهمین و یا لیست دقیق اموال آنان تا این مرحله از دادرسی به وضوح در حکم تصریح و ذکر گردد.
3- نظر دادگاه محترم در رابطه با بررسی تاریخ تملک اموال بستگان درجه اول و خانواده متهمین و بعبارت دقیقتر لیست مستثنیات اموال متهمین از دید این دادگاه، به صراحت در حکم بیان گردد.
4- از مقدمات انشاء حکم چنین برمی آید که اموال متهم هم اکنون کفاف احقاق حق شاکیان را داده ولی اغلب به شکل آپارتمان و زمین در نقاط مختلف کشور قرارداشته و از نظر ارزش و موقعیت اقتصادی در وضعیتهای گوناگونی است. ازآنجا که امکان تشخیص ارزش واقعی اموال برای همه شاکیان و یا امکان خورد نمودن این اموال به شکل عادلانه بین شکات و از طریق خود آنان وجود ندارد، لذا بهترین گزینه تبدیل اموال به ریال و تقسیم این ارزش ریالی و قابل درک به نسبت حقوق شکات بین آنان می باشد. ازطرفی شاکیانی همچون اینجانب نیز زیادند که با توجه به کهولت سنی، دیگر پس از ده سال، قادر به ادامه راه در مسیر پروژه طولانی و همراه با ریسک ساخت نبوده و می خواهند حق خود را بشکل معادل ریالی گرفته و سریعا یک سرپناه برای خانواده خرید نمایند. لذا خواهشمند است در انشاء حکم جدید در این خصوص، حداکثر انصاف متناسب با اختیارات آن دادگاه محترم بعمل آید. تا مکانیسم فروش اموال برای احقاق حق شاکیان، از اولویت خاصی در پیشنهاد جنابعالی برخوردار گردد.
ارسال یک نظر